ترجمه بخش ششم کتاب: سکس و شرع و زن در تاریخ اسلام
نویسنده: مریوان حلبچه ایی
مترجم: گلاله امیری
ویرایش: سکولار
ت – ریحانه دخترزید بن عمرو
روزی جبرئیل به نزد پیامبررفته و به او می گوید: آیا شما شمشیرهایتان را غلاف کرده اید؟ واو هم در پاسخ می گوید: بله وجبرئیل می گوید: پس بدان که ملائک اسلحه هایشان را زمین نگذاشته اند ای پیامبر، خداوند به تو فرمان می دهد که به سوی قریظه بروی وما ازتوحمایت خواهیم کرد... وپیامبرامرکرد که مسلمانان نمازعصرخود را دربنی قریظه برپا کنند. ویهودیان بنی قریظه ازماجرا خبردارشده ودرقلعه هایشان کمین کردند. وسپاه مسلمین آنها را ازهر طرف محاصره کرد، واین محاصره بسیت وپنج روزبه درازا کشید، وبنی قریظه مجبوربه مذاکره با پیامبرشدند.پیامبر به آنها گفت که ازقلعه هایتان پایین بیائید وخود را به حکم خدا وپیامبرش تسلیم کنید.مردم بنی قریظه پرسیدند که حکم خدا وپیامبرچیست؟ درپاسخ گفت: بریدن سرهایتان ... یهودیان گفتند ما حکم پیامبررا قبول نداریم اما حکم سعدبن معاذ را می پذیریم. یکی ازاصحاب به آنها گفت اگرازاموالتان دست بردارید ومسلمان شوید شما را نخواهیم کشت وقبیله ی بنی قریظه گفتند: هرگزاززن وبچه واموال خود دست برنمی داریم ودین خود را با هیچ دینی معاوضه نخواهیم کرد. دراین صورت ما خود زن وبچه هایمان را می کشیم وآن گاه با محمد خواهیم جنگید اگرشکست خوردیم که ازخود چیزی باقی نگذاشته ایم که غصه بخوریم ، پیامبر ( ابا لبابة بن عبدالمنذر)را به نزد آنها می فرستد بلکه تسلیم شوند ووقتی نامبرده زن وبچه ها را می بیند آنها با داد وهوار و گریه به سوی او می آیند واو به آنها می گوید: اگرتسلیم شوید سرهمه ی شما را خواهند برید...
بالاخره درآخرین مراحل قبیله بنی قریظه مجبورمی شوند که خود را به پیامبرتسلیم کنند به شرطی که به جای پیامبر سعد بن معاذ برای آن ها حکم صادر کند ، وپس ازاین که خود را تسلیم کردند پیامبربه سعد می گوید: برایشان حکم صادرکن، واو هم می گوید: مردان را گردن بزنید وزنان وکودکان واموالشان را تقسیم کنید. وپیامبربه سعد می گوید: به راستی طبق نظرخدا و پیامبرش قضاوت کردی.
ابتداهمه ی مردان را درخانه ای زندانی می کنند، ودروسط بازار چاه بزرگی حفرمی کنند. آن گاه آن ها را آورده ویکی یکی گردن می زنند وبه چاه می اندازند تعداد کشته شدگان حدود هفتصد تا هشتصد نفرتخمین زده شده که تنها یک زن در میان آنها بوده وپس ازاین قصابی همه ی اموال وانفال را مابین خود تقسیم می کنند. وزنی بسیارزیبا به نام ریحانه دخترزید بن عمرو بن قنافة به پیامبرمی رسد[1] . این زن می گوید: من زن مردی بسیارنازنین بودم که خیلی به من احترام میگذاشت، قسم خورده بودم غیرازاو با هیچ کس دیگری همبسترنشوم. اما پس ازقتل عام اُسرا هیچ چیزی برای او باقی نمی ماند، غیرازاین که یکی اززنان پیامبر شده وحجاب را براو تحمیل می کنند[2].
ادامه مطلب